تبليغاتX
سفر

سفر

بنده ی پیر خراباتم که لطفش دائم است/ و رنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

وقت اضافه برای خدا

چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!
    
چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!

·        
چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت  می‌گذره!

·    
چقدر خنده داره
که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! 

·    
چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

·        
چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

·    
چقدر خنده داره
که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

·        
چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

·    
چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!

·    
چقدر خنده داره
که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

·    
چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

·        
خنده داره
اینطور نیست؟

·        
دارید می‌خندید؟

·        
دارید فکر می‌کنید؟

·        
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.

وقت اضافه برای خدا

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 22:21  توسط شیما ابراهیمی  | 

در جستجوي خدا

 


 
كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.
 
رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.
 
نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه ‌ايستاده‌ بود، مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت:
چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛ درخت‌ زيرلب‌ گفت:
ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ وبي رهاورد برگردي! كاش‌ مي‌دانستي‌ آنچه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همينجاست...
 
مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت...
 
و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد...
 
مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود...
 
به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود.
 
زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد.
 
مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت.
 
درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري؟ مرا هم‌ ميهمان‌ كن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم!
 
درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري...اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.
 
حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت...

 
دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ وپيدا نكردم‌ و  تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!
 
درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم ، و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست...
 
اين داستان برداشتي است از فرمايش حضرت علي(ع)
 
"من عرف نفسه فقد عرف ربه"
آنکس که خود را شناخت به تحقيق که خدا را شناخته است...


پ.ن. این داستان نمی دانم از کیست اما برایم جالب و قشنگ بود دوست داشتم برای مسافران وبلاگ هم بگذارم تا شاید کوله هایمان بوی بهار بگیرند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 16:32  توسط شیما ابراهیمی  | 

سال 88

این روزهای آخر سال چقدر بد می گذری به بدی سالی که داشتیم  سالی که داشتم، روزهای آخر اسفند چه چیزی در شماست که بغض را بر گلوی من ایستا نگه می دارد؟ زودتر برو ای زمستان گرم و غبار آلود! چه سخت بودی سال ۸۸!

یکی از دوستانم روی سال ۸۸ را چنین توصیف کرد:

بهار: امید

تابستان:بهت

پاییز:غم

زمستان:انتظار

و شاید سال ۸۸ برای بسیاری از ما چنین گذشت و بر من نیز هم! در انتظار تا به امیدی که دارم برسم و آرزو می کنم سال جدید سالی باشد که مولایمان می آید و با دستان پدرانه اش غم را از دلهامان و اشک را از چشمانمان می زداید.

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

بازا که ریخت بی گل رویت بهار عمر

بهارمان با ظهور تو جاودان میشود.مهدی جان!

این نیز بگذرد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 0:56  توسط شیما ابراهیمی  | 

بهشت را به بها دهند نه به بهانه!

از پلکان حرام نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید

 
 
 
طلبه جوان هر روز می‌رفت دبیرستانها درس انگلیسی می‌داد. پولش هم می‌شد مایه امرار معاش. می‌گفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر می‌فهمم و با شجاعت بیشتری می‌تونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می‌کرد.

***
از بهشتی پرسید؛ روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.

گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر کاری رو نمی‌ده.

***
صبح بود، یه اتوبوس آدم پیاده شدند جلوی خونه بهشتی. یه نگاهی و براندازی کردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، یکی گفته بود خونه بهشتی کاخه. یکی دیگه گفته بودند هشت طبقه است. راننده بهشتی‌شناس بود. همه رو آورده بود دم خونه گفته بود حالا ببینید و قضاوت کنید.

***
بنی‌صدر که فرار کرد زنش رو گرفتند.. زنگ زد که زن بنی‌صدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌کنم. بهشتی می‌گفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.

***
به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.

تو بدترین حالت هم، انگشت می‌گذاشت روی نکات مثبت.

***
الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه!

بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ!

***
بهشتی اسم جوان رو داده بود برای شورای صدا و سیما. گفته بودند ولی این مخالف شماست، کلی علیه شما دنبال سند بوده! گفت: او جویاست و کنجکاو. چه اشکالی دارد که سندی پیدا کند و مردم رو آگاه کند.

***
همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.

اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.

 
***
به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»

قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات...

***
مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی می‌خواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.

***
گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

***
رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند. جا نبود. بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت...

***
با بی‌ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.

هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.

***
اومده بودند در خانه بهشتی که یک مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیکته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.

نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!

تصویر دکتر شهید بهشتی
 
منبع: کتاب صد دقیقه تا بهشت/ وبلاگ كشكول
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 0:34  توسط شیما ابراهیمی  | 

جشن تولدم!

بنام خدایی که زنده می کند و میمیراند

دیروز که ۲۲ بار بود ۱۴ دی من را به یاد سفرم می انداخت و روز نخست سفر٬ جشنم را با خدایی که در این نزدیکی است. با هم در کنار سجاده ی آبی و با اشک هایی که جای خالی تو را نشان می داد و دستانی که منتظر هدیه ای از آسمان بود گذراندم.امسال هم گذشت!...

 


* البته که تبریکات و توجهات دوستان عزیزم به من یاد آور شد، دوستان عزیزی دارم که به یادم هستند.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 15:14  توسط شیما ابراهیمی  | 

عکس امام یا راه امام؟

روز جمعه صدا و سیما تصاویری از شهرهای مختلف کشورمان پخش کرد که نشانه ی حضور مردم ولایت شناسی بود که بخاطر پاره شدن عکس امام عزیزمان مشت های گره کرده ی خود را بر سر دشمنان و دوستان این خاک می کوبیدند و مرگ ها و نفرین هایشان حتی دامان دوستان و هموطنان مسلمان خودشان را گاها و به خیال خود منافقانی هستند که لابد تحت تاثیر صدای آمریکا و بی بی سی فارسی و سازمان های مختلف بیگانه خط می گیرند و فهمیده اند که باید بروند عکس امامشان را پاره کنند تا راه امامشان دیگر سبز نباشد.

من در این نوشته کاری به درست و غلط بودن این حرکت ندارم که البته همه ی ما خشمگین بودیم از اتفاقی که افتاد حال  به دست هر کسی، البته کسش را ما نفهمیدیم، انگار 20.30 هم نفهمیده بود چرا که دور سر کسی خط قرمزی نبود و از مردم شریف و غیور ایران خواسته نشد که طبق آنچه روال این برنامه در دوران بعد از انتخابات دیدیم، نشانمان دهند چنانچه می شناسیم معرفی کنیم.

البته نشان دادن تصاویر مختص یک روز نبود و بلکه در طول هفته ما شاهد حرکت خودجوش مردم بودیم! که در دفاع از امام! و البته بیشتر ولایت! بعد از نماز جمعه، خروش و خشم و غضب خود را به رخ همگان کشیدند.و البته باز هم میگویم، نفس حرکت را نمی شود زیر سوال برد، چرا که همه ی ما خشمناک بودیم، اما چگونگی بروز این خشم خود بسیار مهم است، و اینکه این سوال را با خود همواره بپرسیم آیا واقعیت آنی بود که صدا و سیما نشان داد؟ و اینکه اصلا این برنامه از کجا آب می خورد و مقصد به جوش آوردن غیرت مردم ایران و احساساتشان به کجا راه سپار بود؟ و اینکه نگاهی گذرا به سخنان امام در وصیت نامه ی ایشان وظیفه ی ما را به خوبی روشن می نمود، و البته وظیفه ی ماچیزی بود جز آنچه در دانشگاهایمان اتفاق افتاد، چیزی جز زد و خورد هم کلاسی ها و هم دانشگاهی ها! چیزی جز فحاشی و بی ادبی در ساحت مقدس علم و ادب! چیزی جز دو دسته کردن بیشتر مردم در اوضاع کنونی کشور! و که ما در این مدت همه کار کردیم جز آنچه امام فرمودند که کسانی می خواهند من و تو ما نشویم! و این مسائل راهی باشد برای فاصله ی بیشتر میان ما و دشمن اینگونه وارد می شود.

اما مطلب اصلی من چیز دیگری بود! شاید این مقدمه ی طولانی زخمی بود که بعد ازاین ماجرا با اتفاقی که افتاد باز شد. روز یکشنبه ی هفته ی پیش یعنی دو روز بعد از هفته ای که همه جا مملو بود از اعتراض به حق و البته گاهی نا حق به هتاکی که به ساحت امام شد ( که البته هیچ وقت اینگونه بی ادبی ها نسبت به مردی چون امام، که شهرت و محبوبیتی جهانی دارند، خدشه ای به ساحت ایشان وارد نمی کند)، صبح که به دانشگاه می رفتم از رادیو شنیدم که پرونده ی متهمان کهریزک به دادگاه رفته است و بالاخره بعد از این همه بلوا و آشوب که عده ای گفتند اینها شهید شده اند و عده ای چیز های دیگر گفتند، و عده ای چون سردار رادان، قاضی مرتضوی و ... موکدا اصرار داشتند که قتلی در کار نبوده است ، و حتی مانع از برگزاری مراسم برای جوانان عزیز شدند، کاشف به عمل آمد که بله همان عده که منافق می خوانیمشان و دشمن، همان ها راست گفته اند و دوستان دیندار ما دروغ! آن هم نه یک بار چند بار!

بعد یاد این موضوع افتادم که مولایم علی ،در دوره حكومتش، هنگامي كه مي شنود دشمن، خلخال از پاي زن يهودي _ كه در امان مسلمين بوده _ بيرون آورده، به شدت مي گريد و مي‌گويد: اگر مسلماني بر اين مصيبت جان دهد تا نظاره گر بي‌‏حرمتي به يك زن بي پناه نباشد، سزاوار است.

حال سوال این جاست، در این چند روز کدام یک از روحانیان ما دست به اعتراض بلند کردند؟ چه کسی جرات کرد بگوید وای به حال جامعه ی اسلامی که در روز روشن جوانانش را به جرم اعتراض به یک پرسش که رای من کجاست؟ آن هم اعتراضی مدنی،درست یا به غلط، در روزهایی که اوج اعتراضات مردم بود و هنوز تکلیف هیچ چیز روشن نشده بود، به زندان برده می شوند که هیچ، زندانی که شرایط استاندارد ندارد که هیچ، برخوردهای غیر انسانی و غیر اخلاقی می شود که هیچ، بلکه سه تن از چندین تن آن ها زیر شدید ترین ضربات به قتل می رسند، آنوقت برایم جالب است که از آن همه اعتراضی که به پاره شدن عکس، فقط عکس امام دیدیم، یک صدای اعتراض در جامعه ای که ادعای علوی بودنش گوش همه را کر کرده است دیده نمی شود! کجایند مردمانی که نه برای منفعت و پست و مقام خود که برای دنیای آخر خود بر بالای منبر پیامبر اعتراضاتشان به گوش کسانی که بی مهابا بر مردم خود میتازند، و امثالشان که در همه جای این ممکلت رخنه کرده است، به گوش مردم برسانند؟ چه کسی در این چند روز جان دادن که هیچ یک شب را خواب به چشمانش نیامد از این ظلم بزرگ! کجایند جماعت انقلابی ولایت مدار؟ راه امام کجا و عکس امام کجا!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 23:47  توسط شیما ابراهیمی  | 

دعوت آخر!

بنام خدا و به یاد حجت او

آخرین پیام!

حجاج بار خود را بسته و بعد از روزها دوری از خانه و خانواده ،با خیالی آسوده و خوش که حج را در کنار پیامبر به اتمام رسانده اند قصد بازگشت به دیار و کاشانه ی خود را دارند،در حالیکه نا آگاه اند از خبرهای در راه، خبرهایی که شنیدن و اجابت آن تا ابد مسئولیتی سنگین بر دوش آنان ، فرزندانشان و همه ی کسانیکه آخرین پیامی این چنینی را از آخرین پیام آور خدا می شنوند، خواهد داشت.خبری از جانب خدا،که سعادت و شقاوت یاران و اصحاب، تابعین و جمیع مسلمین را در اجابت آن قرار می دهد.

آیا حجاجی که تازه نفس خود را در عید قربان قربانی کرده اند حاضر اند عهدی به این بزرگی را متعهد بمانند؟آیا بزرگان و شیوخ عرب جانشینی و وصایت فردی جوانتر از خود را که از هر لحاظ منزلت و بزرگی اش بر آنان در طول سالهای دعوت آشکار شده است، را خواهند پذیرفت؟آیا مسلمین بعد از فوت پیامبر حق پیامبر - که جز مودت اهل بیتش چیزی در برابر زحماتش نخواست - را به جا می آورند؟

پیامبر روزی به این بزرگی را برای آخرین دعوت و بیعت از علی بن ابی طالب قرار دادند تا برای همیشه بعد از او میان مسلمین وحدت بماند در حالیکه مسلمین آخرین دعوت را نپذیرفتند و جز عده ی اندکی بر بیعت خود باقی نماندند.و امروز در روزی که نامش در زمین روز میثاق مأخوذ و جمع مشهودو در آسمان نامش عهد معهود است،روزی که حضرت موسی،عیسی و سلیما نیز جانشنیان خود را انتخاب کردند، بیعتی دوباره می بندیم با حجت های خدا و جانشنین پیامبر و فرزندانش و آخرین حجتش که ولی امر مسلمین، صاحب الزمان، مهدی موعود است.و دعا میکنیم برای تعجیل در فرجش و اینگونه حمد میکنیم خدا را:

الحمد الله الذی جعلنی من المتمسکین بولایۀ علی بن ابی طالب و الولاده علیهم السّلام.

فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة

پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قيامت.
فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)

 

عید ولایت مبارک!

 

چه میزان از آخرین خطبه ی غدیر میدانیم؟

همه ی ما به عنوان شیعیان علی (ع) غدیر را عید الله اکبر می دانیم و در این روز به دیدار سادات که آن ها را از نسل علی و فرزندانش می دانیم می رویم، عرض تبریک کرده و به یمن این روز عیدی و جشن می گیریم که همه ی این رسوم نشانه ی بزرگی این عید است که سینه به سینه حفظ شده اند تا امروز و ان شاالله به آیندگان می رسد، اما فراتر از همه ی این بحث ها، متن خطابه ی غدیر است که ما شیعیان از آن غافلیم، خطابه ای که سندی است بر حقانیت شیعه و حقانیت مظلومیت علی (ع)،و این خطبه نیز در میان ما شیعیان نیز مظلوم واقع شده است.و این عید بهانه ای است تا باری دیگر با این عهد نامه و دعوت نامه ای که پیامبر برای ما مسلمانان به جا گذاشته اند، هر چند کم و کوتاه، در این مجال، آشنا شویم:

رئوس موضوعی خطبه ی غدیر:*

توحید و ستایش خداوند، نبوت پیامبر، ولایت علی بن ابی طالب (ع)، ذکر دوازده امام معصوم،فضائل اهل بیت علیهم السلام، فضائل امیرالمومنین (ع)،لقب امیرالمؤمنین، علم اهل بیت علیهم السلام، حضرت مهدی (ع)، محبین و شیعیان اهل بیت علیهم السلام،دشمنان اهل بیت،امامان ضلالت و گمراهی،اتمام حجت، بیعت، قران (ثقل اکبر)که یادگار و نشانه ی پیامبر در میان ما می باشد که درکنار ائمه(ثقل اصغر)مایه ی سعادت و و خوشبختی مسلمین است،تفسیر قران (مفسران واقعی آن فقط ائمه هستند )، حلال و حرام(آنچه ازاحکام باقی مانده بودو خود نفرموده بودندمردم را به علی بن ابی طالب و 11 امام بعد از اوکه تا روز قیامت امامت آنان ادامه خواهد داشت ارجاع دادند که با این پایه ریزی حجت بر همگان تمام می شود،نماز و زکات، حج و عمره،امر به معروف و نهی از منکر.

متن کامل خطبه را می توانید در سایت های مختلف مانند غدیر خم مطالعه کنید.

 

برخی از فضائل امیرالمومنین از جانب پیامبر در خطبه ی غدیر بیان شد:

·         علی امام مبین و متقین است.

·         علی اول کسی است که به خدا ایمان آورد.

·         سوره ی هل أتی درباره ی غیر علی و در مدح غیر او نازل نشده است.

·         من صراط مستقیم خداوند هستم که شما را فرمان به پیروی از آن داده است و بعد از من علی و سپس فرزندانم از نسل او هستند.آنانی که امامانی هدایت کنند به سوی حقند.

پیامبر در بخشی از خطبه در رابطه لقب امیرالمونین فرمودند: جز این برادر من علی کسی نیست، وریاست و امیری مومنان بعد از من بر احدی غیر از او حلال نیست.

 

بیان خصوصیات حضرت مهدی در خطبه ی غدیر:

ای مردم!بدانید که آخرین امامان،مهدی قائم، از ماست.

·         نور از طرف خداوند در من، و سپس در علی و نسل او تا قائم قرار داده شده است.

·         مهدی ،حق خداوند و هر حقی را که برای ما است خواهد گرفت.

·         اوست غالب بر ادیان، منتقم از ظالمین، فاتح قلعه ها، غالب بر مشرکین، منتقم خونهای به ناحق ریخته، کمک کننده ی دین خدا، سرچشمه گرفته از دریایی عمیق، نشانه دهنده به افراد در حد خودشان، وارث علوم،محکم کننده ی آیات الهی

·         و ...

 یادمان باشد، غدیر میعادگاه تمام مسلمین جهان است، و شاید علت اینکه پیامبر اسلام آخرین دعوت و خطبه ی خود را در این روز و این مکان قرار داده اند و  در راه بازگشت از مکه تنها جایی که هر نوع فرق از مسلمین گرد هم می آیند و خدای کعبه را عبادت میکنند، این باشد که یادشان باشد که پیامبر به چه دلیل تمامی حجاج را جمع کنند و دستان علی بن ابی طالب را بالا بردند و او و فرزندانش را اوصیای خود قرار دادند، و بدانند که حج بدون قبول ولایت علی شاید حجی ناتمام باشد همانطور که پیامبر در این مکان دین و رسالت خود را بر مردم در این روز تمام کردند.غدیر میعادگاه همه ی مسلمین است و روزی که باید عید همه ی مسلمین باشد تا وحدت را دوباره به آغوش جهان اسلام بازگردانند.

 التماس دعا...


 * منبع اطلاعات مربوط به خطبه غدیر از کتاب اسرار غدیر است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 14:13  توسط شیما ابراهیمی  | 

دوستم پرسید:

به چه می اندیشی؟شکوه از حرم نگاهت پیداست!

در جوابش گفتم:

به دلی که تنهاست،

به دعایی که،

به زمین برگشته؛

و به طعم گس خوشبختی

که فراموشم کرد،

به نگاهی که دریای غمش، طوفانی است

و به روزی که دل من لرزید!

به خدا،

و به آیاتی که مژده  ی صبح امید زپس شب تاریک دارند،

و به این واژه که نامش عشق است،

دل من منتظر عشقی بود که به سردی و خموشی خفته است...

و به او گفتم که:

شکوه ی حرم نگاهم از سردی این فاصله هاست...

شیما ابراهیمی۲۰ آبان ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 19:45  توسط شیما ابراهیمی  | 

خداوند بی‌نهایت است و لامکان وبی‌زمان

توصیف زیبای ملا صدرا
 
... خداوند بی‌نهایت است و لامکان وبی‌زمان 
 
 اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
 

و به قدر نیاز تو فرود می‌آید
 

و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود
 
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود
 
و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود...
 
پدر می‌شود یتیمان را و مادر
 
برادر می‌شود محتاجان برادری را
 
 همسر می‌شود بی‌همسرماندگان را
 
 طفل می‌شود عقیمان را
 
امید می‌شود ناامیدان را
 
 راه می‌شود گمگشتگان را
 
نور می‌شود در تاریکی ماندگان را
 
 شمشیر می‌شود رزمندگان را
 
 عصا می‌شود پیران را
 
 عشق می‌شود محتاجان به عشق را
 
...
 
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...
 
 به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
 
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا
 
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
 
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ناپاک
 
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...
 
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها،ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
 
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
 
بر سفره شما با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند
 
 در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند
 
و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...
 
مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود ...؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 22:59  توسط شیما ابراهیمی  | 

هشت هشت هشتاد و هشت!

بنام صاحب روزهای زیبا!

امروز آنقدر زیاد زیبا است که نمی شود ننوشت، آنقدر زیبا است که همه، از همه جا با هر زبان نکته ای را به تبرک به زبان می آورند و شوق امروز را به گونه های مختلف تسبیح می گویند!امروز آنقدر مبارک است که نمی شود اشک شوق نریخت و نمی شود حسرت دیدار امام را نداشت!امروز دو عید است، عید جمعه و میلاد مبارک امام رئوف و مهربان، و ما شیعیان در این روز مبارک به میمنت این ۴ هشت دعا میکنیم در ابتدا برای ظهور امام غایبمان؛ و دعا میکنیم که هر چه سریعتر خدا نگاهی به دل آواره گان این دوران بیاندازد و ما را به فرج مهدی فرج دهد!

امامم دلتنگم بسیار!!!

گر چه پای آمدن نداریم و اذن دخولمان نداده اند اما وسعتت به اندازه ی جغرافیای دلتنگی های مان است و خوب نمک پرورده ی آن آستانیم که از هر کجا رو به مشهد کنیم دست بر سینه نهیم حضورت را حس می کنیم و این چنین صدایت می کنیم یا معین الضعفاء :

اللهم صل علي علي بن موسي الرضاالمرتضي الامام التقي النقي وحجتک علي من فوق الارض و من تحت الثري الصديق الشهيدصلاة کثيرة تامة زاکية متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صليت علي احد من اوليائک به رحمتک يا ارحم اراحمين

ای امام غریب غریبان را دریاب!دل تنگ صحن و سراییم یا رضا!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 13:38  توسط شیما ابراهیمی  |